گلچین گیلانی

گلچین گیلانی یکی از نخستین شاعران فارسی بود که وزن و زبان شعر را برای مخاطب کودک و نوجوان ساده کرد و نشان داد شعر نو می‌تواند با تصویرسازی ساده و خودمانی، زندگی روزمره مردم را نشان دهد.
گیله زن
گیله زن
انتشار: ۱۴۰۵/۰۷/۰۴
0
نظر
بروزرسانی: ۱۴۰۵/۰۷/۰۴
اشتراک گذاری
گلچین گیلانی
انتشار: ۱۴۰۵/۰۷/۰۴
0
نظر
بروزرسانی: ۱۴۰۵/۰۷/۰۴
فهرست مطالب

مجدالدین میرفخرایی ملقب به گلچین گیلانی

مجدالدین میرفخرایی، متخلص به «گلچین گیلانی» در 11 دی 1288 در محله سبزه میدان شهر رشت دیده به جهان گشود. پدرش سیدمهدی میرفخرایی، زاده تفرش و از فرماندهان دوره قاجار در قم و سبزوار بود.

اولین شعرهایش را در همین شهر و قبل از پایان دبیرستان در مجله «فروغ» رشت منتشر کرد. تحصیلات متوسطه را در دارالفنون تهران گذراند و شاگرد استادانی چون: وحید دستگردی و عباس اقبال آشتیانی بود. همچنین در رشته فلسفه و علوم تربیتی از دارالمعلمین عالی لیسانس گرفت.

گلچین گیلانی در جوانی
گلچین گیلانی در جوانی

در سال 1312 راهی انگلستان شد و با وجود ممنوعیت تغییر رشته، پزشکی خواند و در بیماری‌های عفونی و گرمسیری تخصص گرفت و در لندن به طبابت مشغول شد.

متن شعر باز باران با ترانه

شعر «باران» نخستین بار در سال 1323 در مجله سخن منتشر شد. این شعر روایتی نوستالژیک از کودکی در جنگل‌های گیلان است که با تصویر باران، گنجشک‌ها و شیشه پنجره خاطره‌ای به یادماندنی برای نسل‌های بعدی ساخت:

متن کامل شعر:

باز باران، با ترانه، با گهرهای فراوان

می‌خورد بر بام خانه.

آب چون آبشار ریزان می‌ریزد بر سر ایوان

من به پشت شیشه تنها ایستاده

در گذرها، رودها راه اوفتاده.

شاد و خرم یک دو سه گنجشک پر گو،

باز هر دم می‌پرند، این سو و آن سو

می‌خورد بر شیشه و در مشت و سیلی،

آسمان امروز دیگر نیست نیلی.

یادم آرد روز باران:

گردش یک روز دیرین؛ خوب و شیرین

توی جنگل‌های گیلان.

کودکی ده ساله بودم

شاد و خرم، نرم و نازک، چست و چابک

از پرنده، از خزنده، از چرنده، بود جنگل گرم و زنده.

آسمان آبی، چو دریا

یک دو ابر، اینجا و آنجا

چون دل من، روز روشن.

بوی جنگل، تازه و تر

همچو می مستی دهنده.

بر درختان می‌زدی پر، هر کجا زیبا پرنده.

برکه‌ها آرام و آبی؛ برگ و گل هر جا نمایان، چتر نیلوفر درخشان؛ آفتابی.

سنگ‌ها از آب جسته، از خزه پوشیده تن را؛ بس وزغ آنجا نشسته، دم به دم در شور و غوغا.

رودخانه، با دو صد زیبا ترانه؛ زیر پاهای درختان

چرخ می‌زد، چرخ می‌زد، همچو مستان.

چشمه‌ها چون شیشه‌های آفتابی،

نرم و خوش در جوش و لرزه؛

توی آنها سنگ ریزه،

سرخ و سبز و زرد و آبی.

با دو پای کودکانه

می‌دویدم همچو آهو،

می‌پریدم از سر جو،

دور می‌گشتم ز خانه.

می‌کشانیدم به پایین،

شاخه‌های بید مشکی

دست من می‌گشت رنگین،

از تمشک سرخ و مشکی.

می‌شنیدم از پرنده، داستانهای نهانی، از لب باد وزنده، رازهای زندگانی

هر چه می‌دیدم در آنجا

بود دلکش، بود زیبا؛ شاد بودم

می‌سرودم:

روز، ای روز دلارا!

داده ات خورشید رخشان

این چنین رخسار زیبا؛

ورنه بودی زشت و بیجان.

این درختان،

با همه سبزی و خوبی

گو چه می‌بودند جز پاهای چوبی گر نبودی مهر رخشان؟

روز، ای روز دلارا!

گر دلارایی ست، از خورشید باشد.

ای درخت سبز و زیبا!

هر چه زیبایی ست از خورشید باشد.

اندک اندک، رفته رفته، ابرها گشتند چیره.

آسمان گردید تیره

بسته شد رخسارهٔ خورشید درخشان

ریخت باران، ریخت باران.

جنگل از باد گریزان

چرخ‌ها می‌زد چو دریا

دانه‌ها ی گرد باران

پهن می‌گشتند هر جا.

برق چون شمشیر بران

پاره می‌کرد ابرها را

تندر دیوانه غران

مشت می‌زد ابرها را.

روی برکه مرغ آبی، از میانه، از کرانه،

با شتابی چرخ می‌زد بی شماره.

گیسوی سیمین مه را

شانه می‌زد دست باران

بادها، با فوت خوانا

می نمودندش پریشان.

سبزه در زیر درختان

رفته رفته گشت دریا

توی این دریای جوشان

جنگل وارونه پیدا.

بس دلارا بود جنگل، به، چه زیبا بود جنگل!

بس فسانه، بس ترانه، بس ترانه، بس فسانه.

بس گوارا بود باران

به، چه زیبا بود باران!

می‌شنیدم اندر این گوهر فشانی

رازهای جاودانی، پندهای آسمانی.

بشنو از من، کودک من

پیش چشم مرد فردا،

زندگانی – خواه تیره، خواه روشن – هست زیبا، هست زیبا، هست زیبا.

این شعر به‌ عنوان اولین شعر نو به کتاب‌های درسی راه پیدا کرد.

آثار مهم گلچین گیلانی

از گلچین گیلانی پنج دفتر شعر برجای مانده است: نهفته، مهر و کین، گلی برای تو، باران و بازگشت. مجموعه باران که 5 دفتر را در برمی‌گیرد، معروف‌ترین اثر وی است و شعر «باران» در صدر آن قرار دارد.

میانسالی گلچین گیلانی
میانسالی گلچین گیلانی

گذشته از شعر، از دیگر فعالیت‌های او در دهه 1940، کار ترجمه برای بی بی سی بود. همچنین برای Movietone News (یک شرکت تولید فیلم‌های خبری در لندن) گویندگی فیلم‌های خبری را انجام می‌داد.

محل فوت و علت درگذشت

مجدالدین میرفخرایی متخلص به گلچین گیلانی، در 29 آذر 1351 در لندن بر اثر سرطان خون در گذشت. در قبرستان Putney Vale در جنوب غربی لندن به خاک سپرده شد. او هرگز به ایران برنگشت و نیمی از عمرش را در غربت گذراند. اما پیوندش با شاعرانی چون هوشنگ ابتهاج (متخلص به سایه) و پرویز ناتل خانلری حفظ شد.

درست است که در قید حیات نیست، اما امروزه از طریق آثارش به خصوص ترانه باران، در حافظه ادبی ایران و مردمان زنده است. یادش گرامی!

به قول استاد زرین‌کوب‌: «آنچه‌ امروز به نام شعر نـو خوانده می‌شود، محدود به این اوزان نیمایی نیست. تفنن‌ها در آن راه‌ یافته است و تجددها. چنانکه یک مجاهده کامیاب در این قالب‌شکنی عبارت بوده‌ است‌ از تجربه مجدالدین میرفخرایی قطعه باران او یک نمونه مشهور در این باب توفیقی‌ است‌ و در تلفیق بین آهنگ و معنی در شعر بدون پای‌بندی به سنت‌.»
سوالات متداول
گلچین گیلانی قبل از شهرت ادبی، چه شغل‌های دیگری داشت؟

قبل از آنکه پزشک شود، در سال 1312 با بورس دولتی برای ادامه تحصیل به اروپا رفت. اما برخلاف انتظار دولت ایران، تحصیل پزشکی را برگزید و بورسیه‌اش قطع شد. لذا با کارهای مختلف مانند رانندگی آمبولانس در زمان جنگ جهانی دوم امرار معاش می‌کرد تا سرانجام پزشک شد.

نسبت او با هوشنگ ابتهاج (سایه) چه بود؟

هوشنگ ابتهاج، شاعر نامدار معاصر، پسرخاله گلچین گیلانی بود. ابتهاج در سفرهایش به انگلستان با گلچین دیدار می‌کرد. شاعران دیگری نیز چون: صادق چوبک، پرویز ناتل خانلری و اسلامی ندوشن از دوستان و دیدارکنندگانش بودند.

نظرات شما

ثبت نظر
تصویر توضیحی

جدیدترین مقالات

مقالات مرتبط

مطالبی که شاید برایتان جالب باشد.